هنوز نديده ام

شهيد مهدي زين الدينچند روز پيش بچه دار شده بود دم سنگر كه ديدمش ، لبه ي پاكت نامه از جيبش بيرون زده بود بيرون . گفتم:« هان آقا مهدي1خبري رسيده ؟» چشم هايش برق زده گفت :« خبر كه ... راستش عكسش را فرستادن .»  خيلي دوست داشتم عكس بچه اش را ببينم . با عجله گفتم :« خوب بده من هم ببينم .»  گفت :« هنوز خودم نديده مش .» خورد توي ذوقم . قيافه ام را كه ديد ، گفت:« راستش مي ترسم ، مي ترسم كه توي اين بحبوحه ي عمليات ، اگه عكسش را ببينم محبت پدر و فرزندي كار دستم بده و حواسم بره پيشش .»  نگاهش كردم چه مي توانستم بگويم ؟ گفتم :« خيلي خب ، پس باشه هر وقت خودت ديدي ، من هم ببينم.»

1 . شهيد مهدي زين الدين فرمانده لشكر 17 علي ابن ابي طالب (ع)  

منبع : يادي از شهدا |شهيد مهدي زين الدين
برچسب ها : ببينم ,گفتم ,شهيد مهدي